سفری که شد ؛

 

خدا پشت سرش باران ریخت...

 

و من اشک .

 

نمیدانم بر نگشتنش؛

 

از بی شگونی گریه بود...

 

یا بی اثر بودن پاشیدن آب !

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.