سیب هم بشوی ،

 

آدم نمی شوم

 

برای نداشتنت .

 

حوا می مانم ،

 

با تهمت اغواء .

 

گناهم باش !

 




تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

درد می کند ،

سرم برای درد؛

وقتی تو معالجه ای ،

تمام زخم ها را !



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

بوی باران

با

بوی نبودنت

بهانه میدهد

دست ِ باریدنم !



تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

تهدید به مرگ که هیچ ،

اگر به رفتنت هم هشدارم دهی ؛

دست بر نمیدارم

از خواستنت !



تاريخ : دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

چه جور می شود ،

قافیه هایم ؛

و چه ردیف می شود،

شعرهایم ؛

وقتی "تو" ضمیر اول شخصم می شوی !



تاريخ : شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

حوالی میدان دوری ات ،

گنجشک ها چادر زده اند .

و من ؛

میان نبودنت نشسته ام ،

وانتظار خسته ی تکرارم شده !



تاريخ : پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

چه می آید به تو ،

 اخم ؛

وقتی دیر می شود...

 قرار به هم رسیدنمان !

 



تاريخ : چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۳:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

تورا حک میکنم؛

روی پنجره ی هستی ام .

مرا هک میکنی ؛

از دروازه ی قلبت !



تاريخ : شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

تمام فوق تخصصان چشم ؛

در تشخیص نوع اعجاز نگاهت عاجز مانده اند .

و تمام روانشناسان حاذق  ؛

از درمان بی قراری دل من !



تاريخ : شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

شماره عینکم بالا رفته ؛

از بس زل زده ام،

به قابی که...

عکسش را با خودت برده ای !



تاريخ : جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

نوبت میگیرم؛

 

برای دیدنت.

 

دیر میکنی .

 

چقدر مهم شدن به تو می آید !

 

"پرنیان حامی "

 



تاريخ : پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

لنگه به لنگه پوشیده ای ؛

 

کفش های سفرت را .

 

میترسم،

 

لِی لِی های برگشتت را سقوط کنی !

 

"پرنیان حامی "

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

سفری که شد ؛

 

خدا پشت سرش باران ریخت...

 

و من اشک .

 

نمیدانم بر نگشتنش؛

 

از بی شگونی گریه بود...

 

یا بی اثر بودن پاشیدن آب !

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

چرتکه می اندازم؛

 

روزهای بی تویی را .

 

و وزن میکنم؛

 

سنگینی دلتنگی را .

 

نه، از آب درست در نیامده...

 

حساب و کتابم .

 

و حالا فقط؛

 

دلی ورشکسته روی دستم مانده !

 



تاريخ : چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

دستش را محکم گرفته بودم؛

 

اما...

 

"اتفاق" وقتی بخواهد بیفتد ، می افتد !

 

 




تاريخ : سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

جان میدهد نوشته هایم ؛

 

برای خواندنت !

 

جان میدهم بی بهانه ؛

 

برای ماندنت !

 




تاريخ : سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

نه خواب دارد نه خوراک ؛

 

نه شب دارد نه روز ؛

 

لاغر نمیشود حجم دلتنگی هایش ...

 

هرچه رژیم صبر میگیرد !

 

 



تاريخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

چشمم را ریز میکنم ؛

 

شاید این عابر تو باشی .

 

این روزها...

 

چقدر همه شبیه تو شده اند !

 



تاريخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۳:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

نگاهم در نگاهت؛

 

عشقم در دلت؛

 

سرم بر شانه ات؛

 

دستم در دستت !

 

چه خوب بود ...

 

تا همیشه...

 

همه چیز سرجای خودش باشد !

 



تاريخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

می شکنم ؛

 

مثل نمازت!

 

مسافر تنهای قلب من!


همسفر نمیخواهی؟!

 




تاريخ : دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()

 

خودت را به آن راه میزنی


و نمی دانی


تمام جاده هایی که به تو میرسند


در حصار نگاه منند !

 




تاريخ : یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرضیه همایونی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.