|
دست ِ خالی ِ دل
چقدر به دست های آهنی ات می آید ؛ این دستکش های مخملی !!!
|
اینجا...واقعا پایانه بود ، تو رفتی و من... تمام شدم... [ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٩:٠٢ ب.ظ ] [ پرنیان حامی ]
[ نظرات () ]
مطمئنم دوستت دارم اما مطمئن نیستم کافی باشد... پ.ن: _ دوسش داری؟ _خیلی. _خیلی خب ساکت شو،همین کافیه دیگه. _مطمئنی؟ _نه ! [ سهشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٥ ب.ظ ] [ پرنیان حامی ]
[ نظرات () ]
نفس که نمی توانم بکشم، تو هم که نیستی، این دنیا ... قصدتمام شدن ندارد؟! [ سهشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۳:۱٥ ب.ظ ] [ پرنیان حامی ]
[ نظرات () ]
یعنی چمدانت به اندازه ی یک" آه "جا نداشت؟ که رفتی و این لعنتی را به جان من انداختی؟
[ دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ٢:٥٧ ب.ظ ] [ پرنیان حامی ]
[ نظرات () ]
نه به بی قراری های دیروزهایت ؛ نه به صبوری های امروزهایت . آهای! فلانی؟ سراغم را بگیری ، کم نمی شود از نخواستن هایت ! [ سهشنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۸ ب.ظ ] [ پرنیان حامی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |